شايان نجاتي :: چهارشنبه 30/1/1385 ساعت 6:47 صبح

تو مثل ابر سفيدي تو روزاي نا اميدي
مثل يک آيه نوري تو شباي بي پناهي...
اگه دوري تو از اين دل واسه من زندگي هستي
مثل عاشقانه نابي لحظه هاي شور و مستي.....
اي ابرک خيالم در آسمان بختم غوغا کن!!!!
بمان تا ببينمت اي سفيدي و پاکي احساسم
شايد تو فقط تو مرا پيش خدا ببري
مي دانم تو نفس خدايي!!! هميشه با وفايي
اي ابرکم بر من ببار و ببار پاکم کن!!!
خسته ام مرا با خود ببر تا قصر سفيد خدا
تو نباشي بي تو از تنهايي مي ميرم
مرا با خود ببر مرا با خود ببر
حالا اگه مي خواي ابر سفيد تو را هم ببره
اگه تو هم مي خواي بري قصر خدا نظر بده!!!

نوشته هاي ديگران()