• وبلاگ : شعر و احساس
  • يادداشت : تو مرا باور كن
  • نظرات : 1 خصوصي ، 7 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    SALAM

    دستانم سرد بود حضور دستان تو به من آموخت که چگونه باشم و مرا سرشار از اميد کرد من همه چيز را در تو ديدم و تو نه تنها در دلم که در تک تک سلولهاي بدنم نفوذ کردي و بر تخت وجودم جلوس نموده و پادشاهي سرزمين مرا از آن خود نمودي
    من اندوه را گم کردم غم و درد و تنهايي رفت و هر آنچه از بي حاصليهاي زندگي در من بود به سبکي برق و باد گريخت
    سکوت تو تمام هستي مرا فرو مي ريزد
    و منم که در پس اين غربت به ويراني مي رسم
    چرا لب به سخن نمي گشايي مگر نمي داني که
    زمزمه هاي تو حيات را در من جاري مي کند
    و روح تازه به کالبد بي جان من مي دمد
    چقدر تو در من زندگي مي دمي
    هوا را از من بگير نجوايت را نه

    BE BLOG MAN HAM NAZARA HAHID DOST DARAM AZDOSTANI MESLE SHOMA KOMAK BEKHAHAM

    MOTSHAKERAM

    + سعيده 

    منم از آشنايي تون خوش بختم واقا وبلاگ جالبي بود

    +
    kheyli ghshange
    + سامان 

    سلام

    شايان جان

    غيبت طولاني منا ببخشيد

    اين شعرتم عالي بود دلنشين و دلچسب

    زنده باشيد

    + جولي 

    سلام

    وبلاگ زيبا و شعرتون هم حرف نداشت

    موفق باشيد باي باي

    سلام مرسي كه خبرم كردي خيلي زيباست موفق باشين به منم سر بزن ممنونم ميشم يا حق
    + هستي 

    سلام

    بسيار زيباست

    موفق باشيد