• وبلاگ : شعر و احساس
  • يادداشت : ستاره خيالي
  • نظرات : 2 خصوصي ، 21 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     

    سلام

    جالب مي نويسي

    ادامه بده

    خيلي وبلاگ خوب وبا حالي داري

    خدا هميشه خودش تورو كمكت كنه كه توي همه ي كارات موق بشي

    با تشكر:صادق

    سلام ياور هميشگي من نوشته هاي قشنگت رو خوندم
    آپ کردم و منتظر حضور سبز تو .خوش باش
    + ماني 

    سلام شايان جون

    دمت گرم هم شعرات هم عكسات

    هم وبلاگت هم احساست

    معركه ست

    اولين وبلاگيه تو عمرم كه نظر ميدم

    شاد زي مهر افزونامتيازدهي

    امتيازدهي

    + عامر 
    اي ولا
    + عامر 

    سلام

    وبلاگ بسبار خوب و با مطيلب بسيار زيبا

    ممنون از حضور شما

    سلام عزيزم مثل هميشه زيبا بود.

    با سلام

    غروب كارون آپ شد.

    منتظر حضور سبزتان هستم.

    آرزومند آرزوهاي شما

    غروب كارون

    سلام

    وبلاگ قشنگي داريد.اميدوارم هميشه در نويسندگي موفق باشي . خوشحال مي شم به من هم سري بزنيد .

    داداش گلم سلام

    قلم در دستان تواناي تو كلمات را شاعرانه تر بازنويسي ميكند

    اميدوارم هميشه شاد و سلامت ببينمت داداش ناز و مهربونم

    خواهرت: نازيلا

    نازنينم چه دعا بهتر از اين
    گريه ات از سر شوق
    خنده ات از ته دل
    هر غروبت دلشاد
    *************
    يک نفر دلتنگ است يک نفر مي گريد يک نفر سخت دلش بارانيست .....
    يک نفر در گلوي خويش بغض خيسي دارد
    بغض کالي دارد يک نفر طرح وداع مي کشد روي گل سرخ خيال ...........
    ميروي
    کوله بارت بر دوش
    پره از شوق رسيدن به سحر
    ميبري
    روح مرا هم با خود
    که بمانم همه شب چشم به در
    ميروي
    به خود گذاري تن تنهايم را
    که بميرد پس درهاي قفس اين تنها
    ميروي سحر
    چه بيخود دل من غرق تمناست هنوز
    شب من تشنه ي فرداست هنوز
    ميروي تو
    اين زمان لحظه ويراني ماست
    رفتن از پشت نگاهت پيداست

    سلام شايان جان

    اگه دير ميم ببخش

    اين بارم زيبا نوشتي

    موفق باشي

    ياعلي

    شاعردريا...............

    + اميد 

    ترانه کوچکم بر دفتر خاطرات نقش بست

    صداي آرامي که انگار رو به احتضار بود

    صداي آرام نفس کشيدن مرگ

    از آنسوي پنجره به گوشم مي رسيد

    مرگ برايم آغوش گشوده بود

    و من

    هنوزاسير اين دفتر خاطره

    اسير زندگي بودم

    و مشتاق مرگ

    حسرت لحظه اي آرام زيستن

    درتک تک سلولهايم مي دويد

    خسته از صدا

    خسته از هر چيز

    براي لحظه اي کوچک

    تنها لحظه اي که مرگ را ديدار کنم

    ثانيه ها را مي شماردم

    پنجره رو به افق گشوده شد

    ومرگ آرام با لبخندي به درون آمد

    بازوانش را از هم گشود

    و من

    مثال پرنده اي خسته به سويش پر کشيدم

    نوري همه جا را فرا گرفت

    آري من مرده بودم!

    زيبا بود تقدي به خودت

    + سامان 

    واقعا زيبا بود و تو دل برو

    بازم محشري شايان جان

    پاسخ

    سامان داداش گلم تو هم با وفا هستي اميدوارم زود تر به ايران بر گردي
    + yasi 

    خانه ماساده تر از كوچه ماست
    گوشه در گوشه آن صداقت و مهر و وفاست

    كوچك اما به بزرگي وجودت دلچسب
    و دل انگيز كه هرپنجره اش روبه خداست

    گزمه فقر اگر دست مرا تنگ نمود
    غصه اي نيست كه قارون صفا، جلوه نماست

    چونكه آويز تجمل به تو لبخند نزد
    در تماشاگه تو معركه شرم و حياست


    Image hosted by TinyPic.com

    پاسخ

    فقط ميدونم پاکي دلهاي شما خوبان منا با احساس تر در نوشتن مي کنه
       1   2      >